زين الدين محمود واصفى

148

بدايع الوقايع ( فارسى )

مگر كه طوى عروسى بود كه در بستان * كشيده لاله و گل غازه ، سرو بسته نگار مرا به باغ ز سرو سهى و لاله و گل * به ديده دود و به جان آتش است و در دل خار مرا به عشق تو نسبت اگر كنند مرنج * گمان مبر كه ز عاشق بود اهانت و عار بدان‌كه هريك ازين قوم عاشقى دارند * قسم به جان تو اى سروقد لاله‌عذار به حق و حرمت مخدوم‌زادهء اعظم * كه هست غنچهء فضل و حديقهء ابرار به حق و حرمت مخدوم نور چشم جهان * كه اهل فضل به دو مىكنند استظهار « 1 » به حق و حرمت ميران كه خاك مقدمشان * فزوده روشنى ديدهء اولى الابصار به حق ناز محمد امين و عشوهء او * كه اسمى از غم او گشته است زار و نزار به حق مير محمد حسين مظهر قهر * كه احمد غيشى را « 2 » زده است در بازار به حق مير محمد ولى كه شه قاسم ( 33 a ) * ز عشق او نبود در جهان دمى هشيار به حق خاطر اندوهناك ملا مير * كه كس نكرده به او اختلاط عاشق‌وار

--> ( 1 ) - در A و P جاى اين بيت با بيت قبل عوض شده است . ( 2 ) - A : غشى را او ، P : غشبى .